امروز زنگ اول ورزش داشتیم هانیه می خواست فاطمه را از من جدا کنه
وقتی که اورا از من جدا کرد گریه کردم جلوی خانوم و بچه ها ![]()
خانوم خندید 
منم از خجالت اب شد
دیگه آبرو ندارم تو مدرسه
خانوممونو ببینم باید فرار کنم
ما را در سایت نقاشی های زری جونم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149